

بسم الله الرحمن الرحیم
آنان که کمر همت بر بسته اند که از قعر جان تا اوج جانان سفر کنند، چه راست گفته اند که سالک را در این راه پر فراز و نشیب و سخت کرانه ناپدید، بی گذر از شاهراه ولایت و بی مدد از خضر راه، امید نجاتی نیست. عارفان بالله و استوانه های اخلاق که در طریق سلوک الی الله از خود رسته و به خالق پیوسته اند؛ این همه را وامدار عنایات و توجهات آن امام یگانه دانسته و می دانند. از این روست که می کوشند تا هماره در مجرای فیض بخشی ولی اعظم خدا قرار گیرند.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
احساس تشنه بودن انسان را پی زلال آب می برد و نتیجه و مقصود یعنی سیراب شدن می رساند
گرچه در این طریق گه گاهی سراب هوش را می فریبد و چشمه ی زلال را اشتباه می گیرد،
اما درد عطش یک راه بیشتر ندارد و آن دوای آب است و اگر انسان عطشان به زلال آب منتهی نشود نتیجه اش رخت بر بستن از دنیاست ... ،
انتظار شبیه انسان تشنه است که اگر منتظِر به زلال امام منتهی شود سیراب شود و الا نتیجه اش مرگ است و این است معنی روایت " مَن ماتَ و لَم یعرَف إمامَ زَمانِهِ کان مِیتةَ الجاهلیة "

و چه دردناک است عمری پی اغیار دویدن؟!!!
و چه سخت است با درد عطش و رسیدن به سراب به جای آب؟!!!
و چه قدر سوزناک است گذر ثانیه ثانیه ی عمر بدون رسیدن به زلال و کوثر امام؟!!!
و ... .
![]()
الهی ! آمدم ردم مکن![]()
آتشینم کرده ای ، سردم نکن
آی خدای گمشدگان در بیابان زندگی! در پی رسیدن به دلدار منتظرانیم ، به دادمان برس و سیرابمان کن با جرعه ای از کوثر انتظار؛

در آستانه ی محرم غمبار هستیم و باز شاهد رسیدن فصل عذا و باز هم فریادمان یالثارات الحسین است و منتظر منتقم خون حسینیم،
السلام علیک یا أبا عبـــــد الله و علی الارواح التی حلت بفنائک
امروز آخرین جلسه ی درس خارج فخر الفقهاء و المجتهدین العظام استاد اساطین الشیعه حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی دامت ظله العالی قبل از ماه محرم بود که در بیانات الهی شان نکاتی در مورد محرم و تعظیم شعائر حسینی فرمودند که تصمیم گرفتم منور کنم این پست از وبلاگ را به کلام دُر بار ایشان.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آیتالله العظمی وحید خراسانی فرمودند : دین، توحید و قرآن فقط به
خون سیدالشهدا (ع) زنده است. او پرده از چهره قرآن برداشت و ایمان و دین خدا را او زنده کرد و اگر عاشورایش نبود، آنچه انبیا و مرسلین آوردند، به باد فنا میرفت.
آیتالله العظمی وحید خراسانی، امروز با توجه به نزدیک شدن ماه محرم در مسجد اعظم قم اظهار داشت: دراین ایام، سه مهم پیش رو داریم: اول، نسبت به خودمان، دوم نسبت به مردم و سوم، نسبت به صاحب این ایام.
وی افزود: هرسه بحثش مفصل است، اما اجمال مطلب این است که فرصتی برای شما پیش آمده و این فرصت برقآسا میگذرد و حسرت کبرایش برای فرد فرد ما میماند. در حالیکه هریک از شما میتوانید امر هدایت نفوس را متصدی بشوید.
این مرجع تقلید با بیان اینکه گفتن این کلمه سهل است، اما به کنه مطلب رسیدن در کمال صعوبت است، اضافه کرد: تخصیص آیه نفر، اهمیت نفر را نشان میدهد: فلولا نفر. این نفر برای چیست؟ لیتفقهوا فیالدین. شرح این آیه در این مجال میسر نیست. متعلّق هیأت، یک ماده است و آن ماده، مضاف است. فهم هریک از این دو بسیار دشوار است. آیتالله وحید خراسانی ادامه داد: متعلق، امر تفقه است. خود تفقه یک هیأت دارد و یک ماده. هم هیأت را باید فهمید و هم ماده را.
اما هیأت چیست؟ بین هیئات مختلف، هیأت، هیأت تفعل است. مادهای که تحت این هیأت رفته، فقه است. فقه امر ذات تعلق است. فقه در قرآن فهم است. این فهم متعلَّق به چیست؟ این دین چیست؟
بقیه در ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر امام عشق
![]()
![]()
![]()
مَنْ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ فی شَهْرِ رَمَضانَ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ إلی قابِلٍ إلا أنْ یَشْهَدَ عَرَفَةَ
امام صادق(علیهالسلام) فرمود: اگر ماه مبارک رمضان بر کسی گذشت و او آمرزیده نشد، تا ماه مبارک آینده به آمرزش او امیدی نیست مگر آنکه عرفه را با شرایط آن ادراک کند کافی، ج4، ص66.

دسته دسته زائران حضرت معبود بی همتا و رب یکتا از سرزمین معرفت و شناخت "عرفات" ره به سوی مشعر درک و شعور آمدند .
کوله بارشان پر بود از عطر حضور و چهرهاشان پر از التماس از ذات اقدس بی نیاز، وقتی خوب به چشم هاشان خیره می شوی نگاه شان را غرق در نیاز و متورم از ناله های درخواست می بینی
آنها را می بینی در حالی که در غروب دلگیر صحرای عرفات ندای " ماذا وَجَدَ مَن فَقَدَک و مَاالّذِی فَقَدَ مَن وَجَدَک " را به اوج افلاک رسانده بودند گویی که تمام ما سوی الله زمزمه کنان شده اند که : آی خدای قلب های ناآرام فریاد های عشق بازی ما را به گوش عرشیان و فرشیان برسان
آنها آمدند اما خوب که دقت کنی می بینی که در میان خیل سبک بالان دریای عظیم و موج خروشان مردم که فوج فوج به طرف صحرای عرفات در حرکتند گویی عده اصلا میل به حرکت ندارند و دوست دارند که وقوفشان در این صحرا را ادامه دهند ... گویی گمشده ای را می جویند که سالها ناله ی فراقش را ندبه کرده اند
![]()
![]()
عده ای را می بینی که بسان فرزندان مادر مرده در گوشه ای ناله سر می دهند وقتی به نجوایشان گوش میکنی می بینی از کسی می خوانند که نامش محبوب دلهای نا آرام است و بردن اسم زیبایش دلها به اوج تلاطم می رسد و گویی درونشان را زلزله ای چند ریشتری لرزانده است که این چنین قرار از کف ربوده اند ... آری آنها زمزمه دستگیر بی دست کربلا عباس را سر داده اند که شنیده اند راه رسیدن و درک حضور امام عاشقان همو که ساله از غم هجرانش ناله سر داده اند در این صحرا رمزی است چون حیدر کربلا عباس ...
این قصه سر دراز دارد ... ![]()
بگذریم امروز جمعه است و دلم به اندازه ی تمام ثانیه های انتظار و دقایق فراق و ساعت های هجران و روز های بی کسی مان گرفته است سالها ندبه فراق را سر دادیم و نجویمان شده بود : "أین استَقَرَّت بِک النَّوَی" ، که آی امام خوبی ها کجایی ، "بل أیُّ أرضٍ تقلُّک أو ثری أبرضوی أو غیرها أم ذی طوی..." امروز فرق می کند چون میدانیم محل استقرارشان در میان صفوف حجاج است میدانیم که در کجا بیتوته کرده اند اما ناله ی مان این است که :"عزیزٌ علیّ أن أری الخلقَ و لا تُری" ، آقای ما ای عزیز جانهای ما تو ما را شاهد و ناظری ولی چشم های ما را پرده ی عصیان بسته است ...؛
![]()
![]()
![]()
مولای من ! "إلی متی أحارُ فیک" ، تا کی در انتظارتان حیران و سر گردان بمانیم ، "و إلی متی و أیَّ خطابٍ أصِفُ فیکَ و أیَّ نجوی" ، تا به کی و با چه کلمات و الفاظی خطابت کنم که شایسته توصیف تان باشد و چگونه راز دلم را برایتان زمزمه کنم ای ملای بی همتایم؟
"هل إلیک یا ابن أحمدَ سبیلٌ فتُلقَی !" ای فرزند رسول خاتم آیا راهی هست که به دیدارتان نایل شویم و جمال دل آرایتان را ببینیم، "هل یتَّصِلُ یومُنا مِنک بعِدَةٍ فنَحظَی،" عزیز دلهای منتظران! آیا انتظار امروزمان در فراقتان به فردایی می رسد که چهره ی منورتان را به نظاره بنشینیم؟
![]()
![]()
![]()
مولای ما! کی شود روزی که به جویبار های رحمت تو درآییم و سیراب از حضورتان شویم ؟ کی شود که از چشمه ی فیاض حضورتان جرعه ای آب حیات به ما تشنگان انتظار بدهند ، آقای ما ! ما بی کسیم ، "فقَد طالَ الصَّـــدَی" ، عطش ما را کشت و دوریتان بسیار طولانی گشت ؛" متی نُغادیک و نُراوحُک فنُقِرُّ عیناً،" ای غایب از نظر ای حجت ثانی عشر ! کی می شود که با شما و در حضور شما صبح و شام کنیم و چشم ما به جمالتان روشن شود؟؟؟
![]()
![]()
![]()
امروز ناله های ندبه خوانان و ضجه زنانی که سلاحی غیر از اشک و بکاء ندارند آسمانی تر از همیشه شده ...
امروز غصه هایمان بیش از تمام داغ هاست که باید صبحش را ناله هجران یوسف فاطمه را سر دهیم و غروبش باید نجوای عرفانی حسین علیه السلام در صحرای عرفات را زمزمه کنیم و وای بر ما اگر این غروب را سیاهی شب فرا بگیرد و باز هم ندای " ألا یا أهل العالم أنا المهدی " را نشنویم و دوباره به انتظار عید قربان و شش ماهه قربانی حسین در کربلا شویم
![]()
ناز غزل
کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت
اله من ز که پرسم نشان یوسف چاهت
چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید
تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت
به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم
یواشکی من و این چشم های مانده به راهت
هنوز می رسد از لا به لای این همه تقویم
صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت
چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت
نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پر اهت
چقدر هلهله دارد طنین سبز طلوعت
چقدر همهمه دارد گدای این همه جاهت
چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت
به وقت گفتن این شعر و یا رکاب سپاهت
شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی
خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت
تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند
به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت
دعاترین دعاها همین دعای نگار است
امان بده که بمیرم به پای بقیت الاهت
![]()
دعاى عرفه امام حسین (علیه السلام) بشیر و بشر فرزندان غالب اسدى روایت کردهاند: در روز عرفه در عرفات خدمت امام حسین(علیهالسلام) بودیم. آن حضرت با گروهى از اهل بیت، فرزندان و شیعیان خود با نهایت تذلّل و خشوع از خیمه خود بیرون آمدند و در جانب چپ کوه ایستادند. آنان روى مبارک را به سوى کعبه گردانیدند و دستها را برابر صورت گرفتند و مانند مسکینى که طعام طلبد، این دعا را خواندند: « الحمدلله الذى لیس لقضائه دافع ولا لعطائه مانع ... اللهّم إنّى أرغبُ و أشهد بالرُّبوبیّة لک مقرّاً بأنک ربّى و أنّ إلیک مردّى... » آن حضرت مقدارى از دعا را که خواند، اشک از چشمان مبارکش جارى شد و کسانى که در اطرافش بودند، دعا و گریه او را شنیده و مىدیدند و آمین مىگفتند و همگى با صداى بلند مىگریستند تا آفتاب غروب کرد. عرفه، سرزمین عشق است و شور؛ نور است و سرور؛ توبه است و تقوا؛ ارتباط است و اتصال؛ درد است و درمان؛ خداى است خدا و رحمت اوست که در انتظار رهپویان راه رسول الله است. در عرفات است که آدمى به خود و خدایش معرفت پیدا مىکند و درهاى سعادت و نیک بختى را به روى خود مىگشاید و ... .
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی !
مَاذا وَجَدَ مَن فَقَدَک وَ مَا الّذِی فَقَدَ مَن وَجَدَک
معبود من چه یافته آنکه تو را نیافته و چه به دست نیاورده آنکه تو را یافته است؟
باز هم غروب سرخ و دلگیر آدینه به تاریکی شب منتهی شد و لحظه قبض و سنگینى روح بر قلب
باز هم فارغ از تمام افکار زمینى با دلى آکنده از عشق به افق سرخ و خونین چشم دوخته و دلتنگ دیدار تو ، چشمهایم دیگر از اشک پر شده و افق را تار مىبینم و درخشش آسمان در قطرات اشکم محو مىشود، دلم طاقت نمىآورد مىخواهم فریادى از عمق جان برآورم و به همه بگویم دیگر تاب این همه انتظار ندارم ناگهان طنین دل نواز الله اکبر گوش را نوازش داد و دوباره اذان فراق را سر دادم و با ندای قد قامت اذان ، قامت بی قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف بستم ...
شنبه دوباره شنبه دوباره .....
ای آخرین توسل سبز دعای ما
آیا نمی رسد به حضورت صدای ما؟
شنبه دوباره شنبه دوباره سه نقطه چین
بی تو چه زود می گذرد هفته های ما
در این فراق تا که ببینی چه می کشیم
بگذار چشمهای خودت را به جای ما
موعود خانواده کی از راه می رسی
کی مستجاب می شود "آقا بیای ما" ؟
کی می شود بیایی واز پشت ابرها
خورشید های تازه بیاری برای ما
آقا اگر نیایی و بالی نیاوری
از دست میرود سفر کربلای ما
![]()
![]()
![]()
![]()

آی خدای عاشقا !
این روزا بد جوره دلگیرم ، دلم هوای تو کرده ، هوای میکده ات...
معبود من ! دلم برا خوندن عرفه ی حسینت تو صحرای معرفت عرفه می تپه
دلم برا طواف کعبه عشق بازی تنگ شده ،
دلم برا زمزمه " یا صاحب الزمان ادرکنی " گفتن توی طواف تنگ شده
گردیـدن دور حرمـــــــم گشتـه بهـانه
شاید که شوم با تو دمی شانه به شانه
![]()
![]()
![]()
![]()
امسال در حج همه منتظر هستند. از حاجی اندونزیائی که مهدی را "ولی اله" می خواند تا زائر هندی که او را "قائد اعظم" می داند، از عرب عراقی که "ناجی امت" را صدا می زند، تا مسلمانان سیه چرده آفریقائی که او را "حامی مظلوم" می شمارد همه منتظر او هستند.
![]()
![]()
در حج همه منتظرند انتظار، شعار حج شده است. همه جا حرف از اوست. از نسب او می پرسند که به "احمد" می رسد، از نام او می گویند که "محمد" است. کلام او را قرآن و صوت او را جمیل توصیف می کنند. مردمان حرفها از "ذوالفقار" او دارند و نامردمان با شنیدن نام او ابرو در هم می کشند.
![]()
![]()
همه می گویند او می آید. در یکی از جمعه های نور، در کنار همین کعبه ظاهر می شود و با صدای بلند بانگ بر می دارد که منم مهدی، امام آخرین.
می گویند او با عصای موسی می آید و دم مسیحائی، بیرق احمدی را بلند می کند و با ذوالفقار علی به محو کژی ها و پلشتی ها می نشیند.
![]()
![]()
شاید او همان "یوسف گمگشته "حافظ است یا "یار غایب از نظر" سعدی، شاید هم "تجسم هجران" مولوی می باشد، راستی آیا او همان نیست که خمینی را به خال لب خود گرفتار کرد؟
امسال همه از او می گویند. فرقی ندارد، شیعه، حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی، حتی بهره های هند، اباضی های عمان و زیدی های یمن، همه و همه در جستجوی اویند.
![]()
![]()
امسال همه حضور او را باور دارند و دعا وسیله ای برای تعجیل در ظهور شده است. سحرها می توان دانه دانه های اشک حاجیان را در فراق او دید. در مقابل ناودان طلا فریاد "اللهم عجل لولیک الفرج" بلند است و در چهار گوشه کعبه ندای یا مهدی را می توان شنید.
![]()
![]()
آری او می آید او که خود مشتاق ظهور است و دلتنگ امت، می آید و شوکت مستکبران را فرو می ریزد، می آید و عزت مستضعفان را احیا می کند.
امسال همه منتظرند، امسال سمفونی انتظار از فریاد لبیک های حاجیان ساخته شده است. "حج امسال حج انتظار است."
هر چند که مطلبم باز هم طولانی شد اما چه کنیم کار دله دیگه !!! در آخر میخام یه شعر رو که خیلی با دلم بازی کرد رو بهتون هدیه کنم ؛

آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...
از دوری تو غمین و نالان هستیم
وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم
اصلیت ما را تو اگر می پرسی
از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!
ما لشگری از سلاح روسی داریم
در دوز و کلک رگ ونوسی داریم
هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم
این هفته فقط نیا عروسی داریم
از جور زمانه ما شکایت داریم
اندازۀ کوه و صخره حاجت داریم
ما مشکلمان گرانی و بیکاریست
آقا به نبودنت که عادت داریم...
ما قیمت روز ارز را می دانیم
معیار بهای بورس در تهرانیم
فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است
هر روز دعای عهد را می خوانیم
صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو
از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو
آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...
ار آنچه که ما دوست نداریم نگو!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صلِّ عَلی علِیِّ بنِ موسی الرّضا المرتضی الإمام التقیّ النقیّ
و حجتِک عَلَی مَن فوقَ الأرضِ و مَن تحتَ الثَّری الصّدیقِ الشَّهید
صلوةً کثیرةً تامةً زاکیةً متواصلةً متواترةً مترادفةً
کأفضلِ ما صَلّیتَ عَلَی أحدٍ مِن اولیائک

سالها تاریخ شمـــــسی گشت و گشت
شادمان شد تا شنید این سرگذشت
روز میلاد امــــــــــــــــــام هشتم است
هشت هشت جمعـه هشتاد و هشت
![]()
بار دیگر هفت شهر آسمان در شور و سرور شد، ابر از شوق بارید و خورشید در بارقه نگاه مهربانش ذوب شد ماه از زیبایی مولود ، چهره پنهان نمود و اختران نیز با آمدن ستاره ی علوی بی سو شدند.
کبوتران فوج فوج تا اوج آسمان به پرواز در آمدند و خرسند و شادمان بودند که خوشه چین دریای کرم حریم او می شوند، تاکستان های مرو و توس سر به کرنش گذاشتند وتعظیم نمودند.
با آمدنش هستی قیام نمود ،
درختان به او اقتدار نمودند و کائنات اقامه به نماز او کردند.
آهوان رقصان شدند که ضامن جانشان آمد و نقاره ها بود که به صدا درآمد.
![]()
![]()
![]()
ملائک مقرب حق و خیل فرشته ها بال در بال گسترده آسمان را پوشانیدند وبه زمین اجلال نزول نمودند ودر سپیده صبحی زیبا ، ناگهان ندا بر آمد :
مفسر " لا " آمد
صدای هلهله در کران تا کران جهان هستی طنین افکن شد و گیتی از شوق بر یک مدار نبود.
چتری از بال کبوتران که از جنس حریر و دیبا بود بر سر هفت بقعه آسمان افراشته شد تا سایه سار وجود مقدسش گردد .....
آری سلطان سریر ارتضا ، علی بن الموسی الرضا علیه السلام ، چشم گیتی را روشن کردند .
![]()
![]()
![]()
... ودلم نیز هوایی او شد و زود به سوی پنجره فولاد او خود را گره زده واین چنین ملتمسانه با او سخن گفت :
ای هشتمین عرش خدا ! ای سپید ه صبح !
![]()
![]()
![]()
تو آمدی تا صحفیه عشق بدون مفسر نماند و تو آمدی وبا خود عشق و صفا و صمیمیت را به ارمغان آوردی
ومن آمدم تا دلم را بر در ضریح تو حلقه زنم و به دور کعبه عشق تو طواف دهم
آمدم تا اشک چشمانم را دخیل سقا خانه ات کنم ،
آمدم تا ازکبوتران حرمت گردم تا به هرصبح به دور گنبد طلا ئیت به پرواز در آیم و ریزه خوار خوان کرمت گردم .
مولایم ! ای طبیب درد مندان ! ای سنگ صبور خسته دلان ! ای امید ناتوانان ! روزگار م بدون تو و فرزند تو همچون مرگ تدریجی و جانکاه است
ای مولا ! کدام مدیری غیر از شما را بیابم که بدون هیچ منشی و هیچ کارمندی وهیچ وقت قبلی ، بتوان همزمان به حضورش رفت و مشکلاتمان را مطرح نمائیم.
کدام طبیبی را غیر از شما بیابم که فوق تخصص در هر نوع بیماری باشد و قادر به درمان هرنوع بیماری ؟.......
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مهدیا ! ای پور رضا ! نمی دانم آن جمعه ای که بوی پونه و گل یاس و لاله می گیرد، کی از راه می رسد ؟
شاید این جمعه بیایی شاید ...
نمی دانم تا کی باید به دلهایمان وعده دیدار تو را بدهیم ؟
نمی دانم باید تا کی صبر کنیم تا آن جمعه ای که آسمان می شکافد و زمین بر دف می زند و دریا برای قدوم نازنینت آب می پاشد و آتش ، اسپند دودد می کند و باران از شوق می بارد و به استقبالت می آید ، از راه برسد ؟
دری که به روی روز جمعه ای که تو در آن حضور داری و آن روز نماز جمعه اش به امامت تو اقامه می شود و همه ملزم به شرکت در آن خواهند بود هنوز بسته است . نمی دانم تو خود کی می خواهی اذن باز شدن را به این در بدهی ؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نمی دانم تا کی باید ندبه نبودن تو را بگیریم و از فراقت بنالیم تا که شاید نظری بر این خسته دلان بگشایی و آنان را با دستان نوازشگر مهربانت بنوازی .
ای یادگار رضا ! ای چکیده عشق علی (ع) ! ای مهربان سنگ صبور ! در بیابان دهشت و فساد و فتنه قرار گرفته ایم و هرلحظه بیم آن داریم که در این بیابان فنا شویم ، پس مددمان کن .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ای مایه سرور ! ای سر پنهان حق ! تا کی می خواهی در پرده نهان باشی؟
نمی دانم تا کی باید برای دیدن تو جستجو کنیم و از هر جا سراغی از تو بگیریم ؟ در ظهور تو تاخیر بسیار است و این تاخیر ما را در به در هر کوه و برزنی کرده است و با ناله هم آغوش نموده است دگر صبر بر فراقت نداریم و مشتاق تو و آن شمشیر دودم تو هستیم حتی اگربا آن ما را زتیغ بگذرانی ، جای بسی خوشحالیست که لایق شمشیر تو گشته ایم.
ای نگین انگشتری فاطمه (ع) ! ای یوسف محزون رضا (ع) ! پا در رکاب نما و این جهان را امن و امان نما .
![]()
مهدیا ! موعودا ! میلاد جد بزرگوارت حضرت سلطان علی بن الموسی الرضا (ع) بر تو و بر همه منتظران وعاشقانت مبارک باد .

ای کاش نشاط شیعه تکمیل شود
امسال دو بار سال تحویل شود
ای کاش به هشت هشت هشتادوهشت
در امر ظهور یار تعجیل شود
بسم الله الرحمن الرحیم
یا فاطمة اشفعی لی فی الجنة
فإنّ لکِ عند الله شأنٌ من الشأن
![]()
![]()
![]()
![]()
میلاد زینب ثانی ، کوثر فاطمی ، حضرت معصومه سلام الله علیها و آغاز دهه ی کرامت مبارک باد
عمه ی سادات ســلام علیک

روح عبادات ســــــلام علیک
کـوثر ثانی به کویر قمی
آب حیات دل ایـن مــردمی
![]()
![]()
![]()
![]()
اول ذیقعده سال 173 هجری روز تولد حضرت فاطمه معصومه یکی از زنان شریف؛ عالم و پاکدامن اهل بیت عصمت و طهارت (سلام الله علیهم اجمعین) می باشد.
این بانوی بزرگوار در دامن پاک پدر معظم و گرامیش امام موسی بن جعفر( علیه السلام ) و زیر نظر برادر رحیم و مهربان و امام انس وجان امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) پرورش یافت. و در طول عمر کوتاه ولی پر برکت خود صاحب کمالات عدیده شد و از نظر علم ؛ تفوی و ورع مورد توجه امامان معصوم ( علیهم السلام )قرارگرفت به گونه ای که در بعضی از کتب زیارات نقل کرده اند که علی بن ابراهیم از پدرش سعد اشعری قمی از امام رضا (علیه السلام ) روایت کرده اند که آن حضرت به سعد فرمودند : ای سعد نزد شما قبری هست از ما.
سعد در جواب امام خویش گفت: فدای تو شوم قبر فاطمه دختر امام موسی علیه السلام را می فرمایی؟ که امام فرمودند:
بقیه ی مقاله را در ادامه مطلب بخوانید
![]()
![]()
![]()
در آخر شعری را در وصف شهر مقدس قم که درد دلی است برای منتظران ظهور حضرت عشق مهدی صاحب زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تقدیم می کنم؛

مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد
از جاده سهشنبه شب قم شروع شد
آیینه خیره شد به من و من به آیینه
آن قدر خیره شد که تبسم شروع شد
خورشید ذرهبین به تماشای من گرفت
آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد
وقتی نسیم آه من از شیشهها گذشت
بیتابی مزارع گندم شروع شد
موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد
از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
از ربنای رکعت دوم شروع شد
در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
تا گفتم السلام علیکم ... شروع شد
![]()
شاعر : فاضل نظری

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه
سلام ! سلامی به دلتنگی غروب و گرفتگی ماه در پشت ابر و به سردی شبهای زمستان
سلام ! سلامی به بغض های مانده در گلو و به قطره قطره ی چشم باران
سلام ! سلامی به ...
و سلامی به همه ی دوستان و منتظران ...
به خاطر تأخیر زیادم در به روز رسانی کلبه ی انتظارمان " ابر باران " از همه ی دوستان عذرخواهی میکنم
و از اینکه با دلی گرفته تر از همیشه اومدم ..... بگذریم ، به طور خلاصه ، ببخشید و تحملم کنین...

مرد غزل خوان
و کاش مرد غزل خوان شهر برگردد
به زیر بارش باران شهر برگردد
کسی شبیه خدا نیست، هیچکس، ای کاش
کمال مطلق انسان به شهر برگردد
چه خوب میشد اگر مرد آسمانی ما
به جمع خاکی خوبان شهر برگردد
شبیه خانه ارواح ساکت و سردیم
خدای خوب بگو جان شهر برگردد
و گفتهاند که آقای عشق خوش قدم است
به یمن مقدمش ایمان شهر برگردد...

مولای غریب ما ! امشب به قدر تمام ثانیه های له شده در انتظار دلتنگم ؛ از شما چیزی نمی خواهم فقط برای این کبوتران در انتظار کمی دانه ی مهربانی بریز!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
تازه با نجواهای الهی هب لی کمال الانقطاع الیک خو کرده بودیم که اعلام رؤیت هلال ماه قدر شد و تازه ناله های الغوث الغوث را برای خلاص و رهایی از آتش جهنم ، فریاد می کردیم که آنی متوجه شدیم استهلال ماه شوال شده است، بیشتر از همیشه به معنای حدیث " الفرصة تمرّ مرّ السحاب " پی بردم که براستی ما متوجه گذر ابرهای ثانیه هایمان نمی شویم...
![]()
![]()
![]()
![]()
دیشب بود که توی خونه نشسته بودم که صدای موبایلم در اومد ، یه پیام داشتم از یکی از دوستان که حسابی حال ما رو عوض کرد و احساس دلتنگی عجیبی بهم دست داد؛ پیام این بود:
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هفتاد و دو شب مانده کمر خم بشود
هفتاد و دو عاشق ز زمین کــم بشود
هفتاد و دو میــــدان بلا در راه است
هفتاد و دو شب مانده محـــرم بشود
![]()
![]()
![]()
![]()
خلاصه اوضاع فعلی جامعه که پر از دروغ و تهمت و نفاق شده از یه طرف و گذشت تلخترین ماه رجب و شعبان و رمضان از طرف دیگر و سنگینی حزن محرم ، حسابی اوضاع ما رو بهم ریخته...
توی مطالعه چشمم به حدیثی افتاد که خیلی مناسب بود با شرح حال امروزمون :
افضل الاعمال احمزها ، که با فضیلت ترین اعمال تلخترین آنهاست
و چه عملی بهتر و محبوبتر است از انتظار رویت گل زیبای نرگس؛ و امیر عشق و بیان ، مولای شیعیان می فرمایند:
" انتظروا الفرج ولا تیاسوا من روح الله ، فان احب الاعمال الی الله عزوجل انتظار الفرج "خود را آماده فرج سازید و منتظر فرج باشید و در این مسیر از خدا، ناامید و مایوس نگردید؛ زیرا که محبوبترین «اعمال» نزد خداوند عزوجل، انتظار فرج و کسب آمادگی برای فرج و حکومت مهدی علیه السلام است.»
![]()
![]()
![]()
![]()
اما و اما و اما ...
امروزه حتی سنگریزه های خیابان ها هم صدای واحسرتا " سر می دهند و مرغان هوا ناله غربت ترانه می کنند و ...
ولی میان ما کسی گوی سبقت را می رباید که نفاق و ریای بیشتری داشته باشد، این همه تهمت و تخریب و دروغ مجال منتظر ماندن را به ما نمی دهد و چقدر تنهاست سید خراسانیمان و رهبر عاشوراییمان که به اسم ایشان چه ها که نمی کنند و نفاق را سرلوحه کار قرار داده اند و چقدر فضا آلوده و تاریک هست ، هنگامی که علامه ی زمان و عارف کم نظیر و مفسر قرآن آیت الله جوادی آملی عزیزمان را با شعار ننگین " مرگ بر ضد ولایت فقیه " آنهم در نماز جمعه شهر خون و قیام بدرقه می کنیم و مرجع تقلید عظیم الشأنی چون آیت الله العظمی مکارم شیرازی را در سایت هایمان ، ناصر مکارم می خوانیم و مرجع تقلید دیگرمان آیت الله العظمی صافی گلپایگانی را به جرم دفاع های جانانه از حکم رهبری در عزل فردی معلوم الحال (ر.م) ساده لوح و فریب خورده تلقی کنیم و هزاران گلایه دیگر که قلم از گفتنش خجالت می کشد ...
![]()
![]()
![]()
![]()
نا خودآگاه به یاد حرف استاد عزیزم امام جمعه محترم شهرستان ایذه حجة الاسلام و المسلمین سید کمال موسوی می افتم که می فرمود : وقتی فضای امروز جامعه را می بینم تازه صحنه مظلومیت علی علیه السلام را بیشتر درک میکنم ، که چطور در زمانی که نه روزنامه و شب نامه و اینترنتی بود و نه تلویزیون و ماهواره و هزاران وسیله ارتباطی امروزی وجود نداشت چطور معاویه خبیث فضا را طوری کرده بود که هنگام شهادت مولای ومتقیان علی علیه السلام ، مردم بگویند مگر علی نماز میخواند...
و جا دارد انسان بمیرد که در مورد شخصی که به گفته مفسران بیش از سیصد آیه قران در موردش نازل شده و به گفته محدثان شبی هزار رکعت نماز میخوانده و مولدش کعبه ی مکرمه و مشهدش مسجد و ... بوده را طوری مورد آماج تهمت ها و تخریب ها قرار بدهند که مردم معتقد شوند که او حتی نماز هم نمیخوانده و...
![]()
![]()
![]()
![]()
و امروزه بسیار راحت انسان میتواند باور کند که سید الشهدای زمان بهشتی عزیز را چگونه عده ترور شخصیتی می کنند و ندای لبیک با امام سر می دهند و نتیجه اش می شود اینکه بعد از رسیدن به درجه عظمای شهادت ، امام امت می گوید که : شهادت برای بهشتی در مقابل مظلومیتش کوچک است ...
و امروزه تاریخ مجددا در حال تکرار است و عده ای با شعار لبیک یا خامنه ای مشغول ترور شخصیت هایی هستند که از ترور شخصی شان باز مانده اند ...
و از این رو هست که آیت الله جوادی آملی در نماز جمعه می فرمایند که : بترسید از خطر مشروطه که زیر سرتان خوابیده ... و اینکه در هم ابتدا سعی کردند که روحانیت و مراجع را از راس انقلاب دور کنند و کنار بزنند و آنگاه بود که در ملأ عام شیخ فضل الله نوری را به دار آویختند و مومنین شهر با دیدن این صحنه کف زنان شدند و جشن گرفتند...
![]()
![]()
![]()
![]()
خب بگذریم نمی خواستم اینقدر سیاسیش کنم اما عقده ی دل بود که باید باز می شد.
گر در خانه کس هست یک حرف بس است.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور ،
پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم
سالهاست منتظر سیصد و اندی مرد است
آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم
اگر آمد ، خبر رفتن ما را بدهید
به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی هب لی کمال الانقطاع الیک.
یا علی و یا عظیم ، یا غفور و یا رحیم، انت رب العظیم
![]()
![]()
![]()
کاش این رمضان لایق دیدار شویم مهدی جان

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله الذی هدانا لهذا
اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین ذلک
![]()
![]()
![]()
![]()
با سلام خدمت تمام دوستان و منتظران بغض خفته ی زمین ، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
از این تاخیر طولانی مدتم عذر میخام؛ و اعیاد مبارک شعبانیه ، خصوصا میلاد مقصود منتظران ، حضرت صاحب العصر و الزمان رو خدمتتون تبریک و تهنیت عرض میکنم .





شعبان که مَهِ سُرور هر مرد و زن است
تابان ز وجـود جلوه چـــــــار تن است
هم مـولد سجاد و اباالفضل و حسـین
هم مولد پاک حجت بن الحسن است

لهجه باران
بگذار تا به لهجه باران بخوانمت
مانند عشق از دل و از جان بخوانمت
تا کوهها صدای مرا منتشر کنند
همراه بادهای پریشان بخوانمت
چشمم سفید گشت و تو از ره نیامدی
یعقوب وار، یوسف کنعان بخوانمت
بگذار تا به یمن ظهورت، بهار محض
بر گوش شاخه های زمستان بخوانمت
آهنگ التهاب سراب است در دلم
بگذار تا به لهجه باران بخوانمت
![]()
ای چشمه عدالت، طولانی بودن انتظارت ما را به خطا کشانده است، دیگر عصر جمعه دلها نمی گیرد، چشمها نگاهشان را به رایگان می فروشند. بازار معامله پا یا پای قلبهای سکه ای در برابر قلبهای سپیده بسیار داغ است .
چقدر مردم بر گردنشان قلبهای سکه ای آویزان کرده اند؟ ای کاش می دانستم در کدامین سرزمین قرار داری:" لیت شعری، این استقرت بک النوی، بل ای ارض تقلک او ثری".
![]()
![]()
![]()
![]()
ماه روشن من!
چه نیاز به نور کمرنگ مهتاب!
که شبهای تاریک ما،
در حسرت ماه دیدگان توست....
چه سود! این روزها و هفته ها را
وقتی تو نیستی...
![]()
![]()
![]()
![]()
وقتی می بینم که ابرها از فرط بی صبری، غرش کنان زمین دلخسته را غرق اشک می کنند، خورشید هر روز به شوق دیدنت با عجله از پشت قله های سر به فلک کشیده بیرون می جهد و غروب که می شود با چهره ای سرخ و غم آلود و بی رمق به غار تنهائی اش پناه می برد و مهتاب وقتی از زیارتت ناامید می شود همچو شمعی قطره قطره آب می شود...
![]()
![]()
![]()
![]()
هر جمعه دوباره سلام، دوباره ندبه، دوباره حسرت و آه، انتظار، غروب، غریبی.
دوباره زخم کهنه جدائیم سر باز می کند. امانم را بریده است.
مرض مزمن کفر و گناه، رهایم نمی کند. سخت دربند ثناگوی اهریمن شده است. تمام روحم را تب فرا گرفته و در آتش می سوزد و توان قیام را ندارد.
خصمان درونی و بیرونی، روحم را در زنجیر غفلت به بند کشیده اند. برای درمان دردم راه را به خطا رفته ام مرا دریاب یا صاحب الزمان.
![]()
![]()
![]()
![]()
وقتی می بینم که حتی حسرت از فراغت حسرت می خورد و اشک از هجرانت اشک می ریزد و ناله از دوری ات ناله می زند و غم از عشق رویت به غم نشسته ولی من مات و مبهوت سرگرم این و آن شده ام و همه این اتفاقات را عادی می انگارم، آتشی تمام وجودم را فرا می گیرد. یادغفلت از تو، دیوانه ام می کند و سخنانم رنگ و بوی دیگری به خود می گیرد. مگر غیر از این است که چشم را برای تماشای تو داده اند؟
ولی افسوس با چشمانی که تو مالکش بودی اینقدر بیهوده به این و آن نگریستم که پرده های حجاب، یکی پس از دیگری در ایوان چشمانم آویخته و به کلی از یاد برده اند که به عشق تو حیات یافته اند.
![]()
![]()
![]()
![]()
ای با شکوه! ای هستی شیعه! فریاد بی کسی هایم را بشنو. قلب شکسته ام را درمان کن، اگر چه بارها عهد شکنی کرده ام. اگر چه درکلاس درست همیشه غائب بوده ام، اگرچه پشت به اقیانوس محبتت کرده ام، حال همچو برگ خزانی که اسیر زمستان سرد و تاریک شده، با دستان خالی و پشتی خمیده درمحضرت زانوی ادب خم کرده و به انتظار پاسخ در سکوتی مبهم به سرمی برم تا جوابم را بدهی و باران رحمتت را بر قلب محزونم بباری.

همه در عشق آمدن تو می سوزند
بیا نه بخاطر چشم انتظاری نگاهها ،
بیا برای دلهای منتظران ...
![]()
![]()
![]()
![]()
چشمــم به در سیـــــــاه شـــــد اما نیامدی
زیباترین شکـــــــــــــوفه بستان احـــمدی
گوشم به زنگ و دیده به در،غرق انتظار
خواهند ماند ، تا کـــه بگــــــویند آمـــدی
التماس دعا
اللهم عجّل لولیک الفرج
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی! أشکو إلیک ما لا تخفی علیک
از همه دوستان عذر میخام که یه کم با تأخیر آپ کردم، اعیاد رجبیه رو به همتون تبریک میگم
مولای ما دعا کن برای ما
![]()
![]()
![]()
![]()
لذت و شیرینی انتخابات دیگه به راستی چیزی ازش باقی نمونده ، فقط مونده تلخی و تلخ کامی محض!
مولای غریب ما! امروز بیشتر از هر روز دیگه احساس تنهایی و بی کسی می کنیم...
آقای تنهای ما!
تمام لحظه هایم غــــــــــــم گرفته
دلم با غصه ها ماتــــــــــــم گرفته
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سید و مولای ما!
امروزه کویر خشک زنگی ام بی حضور شما، بیشتر از هر زمان دیگر بهانه وصل می جوید...
عزیز زهرا! بسیاری از دوستان به سراب حقیقت گرفتار شده اند، و حقیقت مظلوم مانده؛
دعا کن برای ما!...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
غریب زخم دیده ی کوچه های غم بار مدینه! امروز در حرم بی بی دو عالم کرمه اهل بیت بیشتر از همیشه ندبه فراق سر دادم، هق هق سینه ام وصل ترا می خواهد تا تلخی کام را معطر به عطر حضور و ترانه ی ظهور مبدل کند ، کوچه های تنگ و طولانی فراق امان از دل برده...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یوسف دلربای فاطمه! به گرداگرد خود که مینگرم ، قطرات باران از دیدگان آسمان درون چشمم هویدا می شود که: مژده دهندگان ظهور سر در خاک برده اند، ما نوجوانان دیروز جوان شدیم و جوانان پیر شدند و پیرانمان ... اما هنوز قصه تلخ فراق غصه دل های ماست
عهد جوانیمان در حال گذر است " تمرّ مرّ السحاب" و با یک چشم بهم زدن سر و صورتمان گرد پیری می گیرد و با طرفة عینی رو به قبله می شویم...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نه! مولای من نمی خواهم تصورش را بکنم این آرزوی وصال را با خود به ...
جانا! ترنم لبانم شده :
دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو
سپندوار ز کف داده ام عنان بی تو
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فضای کلبه ی انتظارمان "ایران" پر از دود شده و غبار فتنه ها همه را فرا گرفته ، نا خودآگاه متوجه جنگ خوارج میشم که از آقای مظلومان علی علیه السلام در مورد مشتبه شدن حق سؤال میشه و آقا میگه اگه حق رو بشناسی می فهمی که کی داره حق رو میگه...
آقا جان! تازه میرسیم به اول راه که حق رو چطور بشناسیم... به هر کی نگاه میکنی میگه حق با ماست...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ای دلربای عالم! همه تو را می خواندند و می خوانند ، بین منتظرانت اختلاف افتاده و ترسم از اینه که این اختلاف به تفرقه منجر بشه ( اگه تا حالا نشده باشه که ...)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
...و شأنکم الحق و الصدق و الرفق و قولکم حکم و حتم و رأیکم علم و حلم و حزم...
...بکم أخرجنا الله من الذلّ و فرّج عنّا غمرات الکروب و أنقذنا من شفاجرف الهلکات و من النار... "زیارت جامعه کبیره"

تردید نکن سپیده سرخواهد زد
خواب ازسرمان دوباره پرخواهد زد
تردید نکن کسی ز نسل خورشید
بر ریشه ی خشک شب تبرخواهد زد
دستان سحر به استخاره روزی
تسبیح به قصد خیر و شر خواهد زد
طوفان زده ایم وناخدایی ازنو
درموج بلا دل به خطر خواهد زد
بازوی عدالتی دگر می آید
تیپا به بساط زور و زر خواهد زد
یک روز اراده ی بشر زنجیری
بر پای همین قضا قدر خواهد زد
این آتش خفته زیر خاکستر باز
صد شعله به جان خشک و تر خواهد زد
هر (قاصدکی) پیام بیداری را
بر دوش گرفته باز در خواهد زد

به مناسبت عید فرخنده و خجسته ی مبعث مقاله ای رو تحت عنوان " بعثت دعوت به ارزشهای انسانی " گذاشتم که امیدوارم مفید واقع بشه .
![]()
بعثت دعوت به ارزشهای انسانی![]()
![]()
پایه دعوت اسلامی، دعوت به اصول و ارزشهای انسانی است، ارزشهای قابل درکی که هر انسان عاقلی، صرف نظر از منافع گروهی و طایفهای آنها را درک می کند و در باره خوبی و بدی کردار و گفتار مردمان میتواند اظهار نظر کند.
این امر فقط در یک مورد دشوار است و آن جایی است که فتنهای پدید آید و حق و باطل بهم آمیخته گردد. اما در غیر شرایط فتنه، درک خوبی و بدی، و حق و باطل کاری است که تشخیص آن به عقل انسانی واگذار شده است. خداوند عقل انسانی را که پایه معرفت الهی است، اساسی برای معرفت حسن و قبح نیز قرار داده است.
با این حال، در کنار این نبوت درونی، نبوت بیرونی میآید تا...
بقیه مقاله در "ادامه مطلب" بخونید
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب العصر والزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
اللهم ارنى الطلعة الرشیدة و الغرة الحمیده واکحل ناظرى بنظرة منه
![]()
![]()
![]()
![]()
مولای ما دعا کن برای ما
آه خدای من! نه پای توانایی دارم، نه مرکب راهواری و نه بالی برای پرواز، تنها می توانم در خلوت تنهائی ام عاشقانه با او حرف بزنم و او را از خودش تمنا کنم. پس با زبانی قاصر بر خرمن عشقم آتش می زنم و اینگونه با او نجوا می کنم
![]()
![]()
![]()
![]()
مولا جان!! ای رفیع تر از مسند عشق! بر ما ببخش قصورمان را که قاصریم و دعا کن بر هدایتمان که گمراهیم و مران ما را که دور شدگان درگه نامحرمانیم .
نگارا! تو را دوست می داریم و قسم به قلب الاهیتان که این بار دروغ نمی گوییم، و هجر شما بر ما گران آمده .
ای معشوق ما که در عشقبازی ممتازی و در محبت استادی. ای آیینه کمال خلقت و ای زیباترین مصداق حضور خدا، اعجاز کن. ای معروف خدا! از احرام انتظار خارج شو و اعتکاف هجران را بشکن. روزه غربت را افطار کن و نقوس مردگان را زندگی بخش
![]()
![]()
![]()
![]()
سید و مولای ما!!
آسمان دلم بارانی سفر طولانی ات شده و چقدر این باران زیباست، هر قطره اش بوی تو را می دهد، بوی خوش عطر محمدی(ص)، گل یاس و گل نرگس
دلبرا! چمن چمن نرگسان بر آستانت خیمه زده اند و در اشتیاق جمعه موعود گریبان می درند. نسیم نسیم در پی تو می وزند تا یک پیچک موی تو را بنوازند. عندلیب عندلیب نغمه کنان بال می سایند که واژه ای از اشعار تو را بربایند .
یارا! دستانمان را می گشاییم تا به شبنم پیشانی تو وضو سازیم و سر می ساییم بر عبادت تا به غبارش سجده کنیم .
ای سبزتر از برگ بهشت خوشبوتر از عطر سرشت! رقیبانت را در خاکستر توبه دفن کردیم تا فقط با تو دلدادگی کنیم .
![]()
![]()
![]()
![]()
مولا جان !!

وقتی به این می اندیشم که خدا مرا به عشق تو آفرید تا سربازت شوم و همراهی ات کنم، آنگاه مرا اشرف مخلوقات نامید، شرمی عجیب سراسر وجودم را فرا می گیرد، بی اختیار سر به زیر می افکنم و فکر می کنم.
سالها و سالهاست که دوری و دوستی شما چنان بی تابم کرده که برای دیدنت لحظه شماری می کنم، ثانیه ها می گذرد و من منتظر رسیدن خبری از شما هستم و از دوری تان اشک فراق می ریزم .
![]()
![]()
![]()
![]()
موعودا بیا! و دستان ما را بگیر و تا عرش خدا بالا بر. صوت خویش را آشکار کن تا به مناجات تو بیدلان بسوزند و انتظار به سرآید .

بی تو لبها به خنده مباد و نرگس چشمان بی تو گریان باد. ای واصل زمین و آسمان! ای وارث آدم تا خاتم! ای آخرین برهان روشن! بی تو دلتنگی ما را پایان نیست. بی تو گذر زمان را توان دیدن نیست. بی تو عشق را نگاه باور نیست. شمع در فراغت اشکریز است و گل برگ ریز و ما در عجبیم که با وجود این حزن و اندوه ، زندگی همچنان در چرخش است.
![]()
![]()
![]()
![]()
بگذار برایت بگرییم. بگذار بر دلتنگی مان ندبه کنیم. بگذار با پرندگان ناله زنیم و بگذار چون آسمان ابری شویم. می خواهیم بار دیگر با تو عهد بندیم اما نشکنیم. می خواهیم با تو بمانیم اما نه تا ساحل که تا دریا.
آفتابا! از چه در پرده غیبت ، رخ برگرفتی ! این حجاب را کدام دست زمان کنار خواهد زد.
بیا ای یوسف زهرائی، بیا و خوابهای خوب را تعبیر کن و با دستان پر مهرت، قطرات اشک را از گونه زمان بزدا.
بیا که مشتاقانه منتظریم پرچم نصرتت را بر هر کوی و برزن نظاره کنیم و سجده شکر به جا آوریم پس بیا ، زودتر بیا که ما منتظریم.

غایب از نظر
بازآ که دل هنوز به یاد تو دلبر است
جان از دریچه نظرم چشم بر در است
بازآ دگر که سایه دیوار انتظار
سوزنده تر ز تابش خورشید محشر است
بازآ که باز مردم چشمم ز درد هجر
در موج خیز اشک چو کشتی شناور است
بازآ که از فراق تو ای غایب از نظر
دامن ز خون دیده چو دریای گوهر است
ای صبح مهر بخش دل از مشرق امید
بنمای رخ که طالعم از شب سیه تر است
زد نقش مهر روی تو بر دل چنان که اشک
آئینه دار چهره ات ای ماه منظر است
ای رفته از برابر یاران" مشفقت"
رویت به هر چه می نگرم در برابر است
![]()
"مشفق کاشانی"
![]()
خدایا!، زنده کن شوق دعا را
شبی سرشار کن از خویش ما را
ببین! چشم انتظاران بهاریم
پر از آدینه کن تقویم ها را
التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج
یا ذا الجلال و الاکرام ، یا ذا النعماء و الجود ، یا ذا المنّ و الطول
حرم شیبتی من النار![]()

سیاه روتر از آنم که جرات کنم به سپیدارها نزدیک شوم،
بی مایه تر از آنم که داراییم کفاف خریدن یک شاخه لبخند را برای لبانت بدهد.
دلم هر جایی تر از آن است که بتواند شبی، ساعتی یا حتی به قدر چند جمله ای با تو خلوت کند.
اما شکسته تر از آنم که به انکسارم رحم نکنی، و تکیده تر از آنم که راضی بشوی استخوان هایم زیر بار بیاعتنایی ات خرد شود، و دست خالی تر از آن که دست رد به سینه ام بزنی!
![]()
![]()
چه آرزوهایی برایم در سر داشتی و به بارور شدنم چه امیدها که نبسته بودی! چه خاطره هایی شیرین داشتم از هم صحبتی با تو و چه جام هایی از نور ناب نوشیده بودم از کلامت!
چرا عقب افتادم از قافله ات؟ چرا جا ماندم از کاروانت؟ چه شد که تا به خود جنبیدم، وسط صحرا، زمین گیر خفت خود شدم و دیگر از تو حتی سوسویی هم پیدا نبود؟
تقصیر که بود؟![]()
من؟ ...
آری! این من بودم که خودم را برابر وسوسه ابلیس باختم، من بودم که بریدم، من بودم که کم آوردم و آن وقت چشم گشودم و دیدم کارم دارد به جای باریک تر می کشد!
منی که تو را در بهاری ترین سپیده بی ابرترین قله ها یافته بودم، حالا از قعر پاییزی ترین غروب های پستترین دره ها، صدایت می زنم و باور کن ایمان دارم که انعکاس هق هق و بازتاب های "های هایم" به گوشت می رسد و تو با این که می شنوی ... نه، نباید با پایان بردن این جمله به سوی تو تیر اتهام اندازم، باید به خودم نشتر اعتراف بزنم .
![]()
![]()
باز هم این منم که اشکم بی بهره از اضطرار است و ضجه ام خالی از اصرار زیرا نمی شود گداختگی دلی به چشمت بیاید اما قدمی برای تسلایش برنداری، نمی شود تب و تاب را و پریشانی را ببینی و برای دستگیری، پا پیش ننهی، نمی شود سرانگشتی به ضریح توسلت، دخیل بزند و تو از گره گشایی دریغ کنی!... تو داری شبانه، گوشه گوشه این دریای توفانی را می کاوی.

بادبانهایی به بلندای قامتت افراشته و هزاران ریسمان ناگسستنی برای نجات آویخته ای و پیشانیت تا به بیکران ها می تابد، اما باید پنجه غریق هم از میان گرداب بیرون آمده باشد تا تو خودت را برسانی و بیرونش بکشی!
![]()
![]()
![]()
اگر تو را فراموش کرده باشد، حق داری سراغش را نگیری و بگذاری بازیچه التهاب امواج شود، حق داری!...
ولی بیا و به حق آن نان و نمکی که سر سفره کرامتت خوردهام، لحظه ای از این غفلت زدگی من درگذر تا برایت بگویم: وقتی آدم دارد غرق می شود، اضطراب، فریادش را در گلو خفه می کند!
![]()
![]()
کسی که یک عمر در عرشه کشتی تو زیسته و به ناز و نعمت عاطفه ات خو کرده، وقتی ببیند خودش با پای خودش به میان ورطه پریده، واقعاً رویش نمی شود چیزی طلب کند. حتی اگر آن خواهش، رها کردنش از تباهی باشد، به خودش اجازه نمی دهد به تو اعتراض کند، به درگاهت شکوه کند، عریضه بنویسد یا دست تظلم بر آورد! احساس می کند مجبور است با رنجش کنار بیاید و بغضش را ته نشین حنجره اش کند و با این حال از شرح حال و روزش برای تو سر باز زند...!
![]()
اما خوب که گوش می سپارم، انگار نجوای تو از میان هیاهوی بوران، حرف دیگری دارد! تو می گویی: می دانم که زلال دلبستگی ات به من را گل آلود کرده ای، خبر دارم موریانههای نافرمانی چه بر سر کلبه سر سپردگیات آورده اند، از هر طپش و ضربانی که قلبت دارد، قصه کسالت و یاست را شنیده ام. اما آخرش چه؟ مگر غیر از خانه من پناهگاهی پیدا می کنی؟ مگر جز من کسی هست که زیر سایه اش، آوارگیات را از یاد ببری؟ مگر نزدیک تر از من عزیزی پیدا می کنی یا دلسوزتر از من، رفیقی را می شناسی؟ مگر نمی دانی که من سرچشمه حیاتم و هر چه سوای من سراب مردگی است؟ پس چه می گویی؟! دست بر دست نهادن و به من پناهنده نشدن چه فایده ای برایت دارد؟...

بیا برای یک بار هم که شده، دلت را به دریای مهر من بزن و همه آن چه تاکنون کرده ای به کناری بگذار و بی آن که به گذشته ات فکر کنی، از ژرفای ضمیرت مرا بخوان! آن وقت می بینی که همان دم، سبکبال در آسمان آغوشم پروازت می دهم و تو می توانی تا همان قله های بی ابر، دیده در دیده من اوج بگیری..."
السلام علیک یا عشق

انتظار
بیا که دیده ام از انتظار لبریزست
کویر سینه تفتیده ام عطش خیزست
شکوه رویش سکر آور بهارانی
که بی طراوت رویت بهار، پائیزست
به باغ عاطفه عطر نگاه تو جاریست
مشام جان ز شمیم تو عطر آمیزست
همیشه خاطر ما آشیان یاد تو باد
که در هوای تو پرواز، خاطر انگیزست
بخوان که نغمه تو معجز مسیحائی است
نوای گرم تو شور آور و شکر بیزست
دلم ز حلقه مویت رها نمی گردد
که گیسوان بلند بتان دلاویزست
ز کوچه سار دیار دلم عبور نکرد
بغیر دوست، که این کوچه، کوی پرهیزست
بیا و بر دل آلوده ام نگاهی کن
که پیش عفو تو کوه گناه ناچیزست
اللهم عجل لولیک الفرج
بسم الله الرحمن الرحیم
وبسم رب المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
الذی یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملإت ظلما و جورا.
بعد از یه مدت نسبتا طولانی به علت مسافرت و مشغله های متعدد
دوباره منــــم
آمـــده ام
باز بگـــــــــویم : سلام
دوستان عزیز! از آقای بی نشان ها چه خبر؟
از ایام عزای بانوی بی نشان در کوچه باغ های فراق چه خبر؟
از تشییع جنازه ی عارف زمان، بهجت عارفان چه خبر؟
و...و...و...
از این اتفاقات و مناسبت های زیاد که بگذریم،
با مسئله ی انتخابات هم که کنار بیایم
تازه میتونیم بریم سراغ دلربای عالم جان،
سراغ هستی روح و روان
مولانا امام زمان
روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء
![]()
بهار حضور
صداى بال ملائک ز دور مى آید
مسافرى مگر از شهر نور مى آید
دوباره عطر مناجات با فضا آمیخت
مگر موسى عمران ز طور مى آید
ستاره اى شبى از آسمان فرود آمد
و مژده داد که: صبح ظهور مى آید
چقدر شانه غم بار شهر حوصله کرد
به شوق آنکه پگاه سرور مى آید
به زخمهاى شقایق قسم،هنوز از باغ
شمیم سبز بهار حضور مى آید
مگر پگاه ظهور سپیده نزدیک است؟
صداى پاى سوارى ز دور مى آید
![]()
آن روز که بیاید!
شکوفه ها نرگس و یاسمن در روشنای سبز بهار بوی تو را می دهند از آنجا که بهار ، تنها تشعشعی از وجود توست . و باران ، یادآور زلال چشمان کهکشانیتان، و سیاهی شب تنها اشاره ای است به راز دردناک فراق و سکوت،
وقتی از ابر مهربانی ات، بر کویر ترک خورده ی دلهـــــا می بارد ، صمیمانه به تماشای وسعت مهربانیت می نشینم .
صدای زندگی را از لابه لای نفس های پاک تو باید شنید و در پناه لبخند آسمانی ات ، تا دورهـــا می توان اوج گرفت و از زمین خاکی به آبی آسمانی رسید .
در کوچه باغ های خاموش دل که پرسه می زنم ، به جز عطـــــر آشنا و دلنشین تو به مشامم نمی رسد ، گرچه گاهی در صفحه ی دل ازدحام بی امان سایه های تاریک ، نگاه مهربانت را به فراموشی می سپرم .

نگاهت فراتر از آسمــــان و زمین است و گرد و غبــــار دلتنگی را از سینه ها می زداید . غنچـــــه ها تنهــــا به باور آمدنت نفس می کشند که کسی هست در این نزدیکی ، که نگاهش درمان تمام غصّـــه ها و کیمیای جان هاست .
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا شود که ...
کسی در این نزدیکی هاست که آمدنش را ستاره ها مژده می دهند . آن روز بیاید ، قلب رسوب گرفته از غم متظران صیقل گرفته و بهــــــــار برای همیشه در کلبه کوچک دلهــــا خانه می کند . آن روز که بیاید سرانجام تمام قصـّـــه های تلخ فراق به روشنی روز، سپید خواهند شد و پرنده ها همه به سلامت به آشیانه باز خواهند گشت .
و آن روز که بیاید ! ...
خسته ام از این جملات تکراری
جانا! تا به کی در پشت پنجره انتظار رؤیای آمدنت را به نظاره بنشینیم؟
آیا نه وقت آن رسیده که نقاب از چهره برگیری و بازار حسن فروشان جهان را به یکباره رونق ببری؟!
هزار و اندیست که چشم به راهان قدومت، بر لب فغان دارند و بر جگر خراش.
هزارواندیست که دلهای منتظران، در تمنای وصالت، در بساط آه می پرورند ودر سینه داغ.
عمری است که در کوچه باغ انتظار سرگردان وحیرانیم. دیری است که در کویرستان غیبت عطشان و بی قراریم. چه می شود اگرشب سرد و فسرده فراق را به صبح دل انگیز وصال آذین بندی؟
چگونه است که این همه طلب و تمنا گره از کارفرو بسته ما نمی گشاید؟ بگو چه چاره کنیم؟

آری!
... اینک همنوا با قافله منتظران دست انابت به امید اجابت به درگاه دادار بی همتا حضرت حق جل و علا برمی داریم و خدای را به تضرع و زاری می خوانیم که:
الهی !
بفاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها
عجل لولیک الفرج
عجــل لولیــک الفــرج
عجــــل لولیــــک الفــــرج
بسم الله الرحمن الرحیم
![]()
چنین که یــخ زده ایمان من اگر هر روز
هـزار بـار بـیـاید بهـــــار کـافی نیست
خودت دعـــا کن ای نازنیــن که برگردی
دعای این همه شبزندهدار کافی نیست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
... نگاه میکنم به خودم و به دور و برم... سیاهی... سیاهی... شدهام مشکی پررنگ... پرکلاغی...
الهی بالحجه؛ العفو
آی که دستت میرسد کاری بکن!

تشنهام... تشنه کمی سپیدی که از خویش دریغ کردهام... میخواهم بگویم از آنچه در دلم جاری است... اما ... آقای بی قراری هایم خبر داری از آنچه بر من رفته و میرود... دستم بگیر،
مگذار غرق شوم... اینجا میان مردم، در تنهایی... آه تنهایی!... هیچگاه دست از سر دلم بر نمیداری.
دلم باید به آهستگی حمل شود، چون ترک خورده ... شکستنی ست
صورت خیس از اشکم زیر هجوم داغ غربت به سله نشسته... نمیدانم پشت کدامین دیوار این شهرهای آهنی، یاد شما را جا گذاشتهام...
دیوارها چقدر بلندند... بلند به اندازه قامت گناهانم... قد و قامت توبههایم آنقدر کوتاه شده که حتی پرچینهای باغ سرما زده همسایه هم برایم به دیوارهای برجی میماند تسخیر ناشدنی.
آقا جان دست دلم را بگیر... مگذار مسخر اغیار شود...

آه دلم! که توبههایش مایه خنده فرشتهها شده، اما... همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا... همان که هنوز به عشق جمعههایت زنده است... همان که لحظاتی ست که برای آخرین بار توبهاش را ریختم توی جعبهای از امید و دادمش دست فرشتهای که برسوندش دست خدا... روی جعبه نوشته شده بود...