یک قدم مانده

یک قدم مانده

 

جمعه ها طبع من احساس تغزّل دارد

نا خودآگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم

مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت

فرش گسترده و در دست گلایل دارد

تا به کی یکسره ، یکریز نباشی، شب و روز

ماه مخفی شدنش ، نیز تعادل دارد

کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز

می خرم از پسرک هر چه تفأل دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده، زمین شوق تکامل دارد

جمکران نقطه ی امید جهان شد که در آن

هر چه دل، سمت خدا دست توسل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت، تنها

تکیه بر کعبه بزن کعبه تحمل دارد

 

سید امیر رضا برقعی

/ 2 نظر / 7 بازدید
زینب

سلام وبتون زیباست و مطالب زیبایی هم داره... التماس دعا[گل][گل][گل]