در انتظار بهار حقیقی

امام زمان (عج) بهاری است

از امام عصر(ع) به عنوان بهار نام برده شده است. عصر ظهور عصر زیبایی، نوآوری، شکوفایی و خوبی ها است. دوران معنویت گرایی، خرد ورزی و دادگری مطلق است.

«السلام علی ربیع الانام و نضرة الایام»؛

سلام بر بهار مردم و خرمی دوران1

بهار همیشه با تحفه ی سرسبزی، شادابی و نشاط همراه است. بنابراین، طبیعت و تمام موجودات به بهار عشق می ورزند. بررسی روایات نشان می دهد ترسیمی که از امام مهدی(عج) و دستاورد های آن بزرگ مرد صورت گرفته مملو از جلوه های بهاری است. حتی از امام (عج) به عنوان بهار نام برده شده است. عصر ظهور عصر زیبایی، نوآوری، شکوفایی و خوبی ها است. دوران معنویت گرایی، خرد ورزی و دادگری مطلق است. هنگامه رویش و بالندگی روحی و تکامل واقعی است. زمان نعمت، رحمت، برکت و پیشرفت است. دوران حاکمیت دین، قانون، نظم و عدل است.

این تصویر کلی با جزئیات کامل آن در منابع دینی ما ارائه شده و دورنمای آینده را روشن، منطقی و متعالی جلوه داده است. از ویژگی های بارز و برجسته ی این عصر شکوفایی انسان است؛ یعنی رونمایی از همه استعدادها و ظرفیت های وجودی انسان و بازگشایی راه های پیشرفت مادی و معنوی و بهره وری بهینه از نعمت ها و امکانات است. در این مقاله به دنبال تبیین برخی شباهت های حضرت مهدی (عج) با بهار، و برنامه های حکومتی و اصلاحی آن حضرت در دوران ظهور هستیم.

1. یکی از ویژگی های بهار،‌ باران فراوان، جوشش نهرها و چشمه ساران است. مهدی فاطمه (عج) خود ابر باران خیز،‌ باران بهاری و چشمه جوشان است.

الامام السحاب الماطر و الغیث الماطل و الشمس المضیئه و السماء الظلیله و الارض البسیطه و العین الغریزه و الغدیر و الروضه.2

امام، ابر بارنده، باران پیاپی، آسمان سایه افکن،‌ زمین گسترده،‌ چشمه جوشان، برکه و گلزار است.

2. ویژگی دیگر بهار سرسبزی دشت و دمن است هر کجا پا می گذارد بوی طراوت و تازگی به مشام می خورد.

هنگام ظهور از کویرها و خشکی ها، سخنی نباید گفت زیرا خداوند با باران رحمتش بهار مردمان، مهدی زهرا(عج) را سیراب می سازد،‌ زمین گیاه خویش را بیرون می فرستد و دام ها فراوان می شوند.

یسقیه الله الغیث و تخرج الارض نباتاتها و تکثر الماشیة.3

خداوند با باران رحمتش او را سیراب می سازد، زمین گیاه خود را بیرون می فرستد و دام ها فراوان می شود. 

3. تازگی، نو و جدید شدن از دیگر ویژگی های بهار است، که جان را صفا می بخشد.

بهار جان ها، مهدی زهرا (عج)‌ نیز با تازگی توام است،‌ جاهلیت ها را زدوده و اسلام را از نو بنا می کند. 

یصنع کما صنع رسول الله (ص) یهدم ما کان قبله کما هدم رسول الله(ص) امر الجاهلیه و یستانف الاسلام جدیدا بعد ان یهدم ما کان قبله.4 

او چون پیامبر عمل می کند، چنانکه پیامبر آنچه قبل بوده را از بین برده،‌ جاهلیت را نابود ساخته و اسلام را بنا نهاد، او نیز گذشته را نابود و پس از ریشه کن ساختن بدعت ها، اسلام را از نو پیاده می کند.

 

منبع: نشریه ساعت صفر شماره 80 - محمد حاتمی(با تخلیص)

 

 

 

1. بحار الانوار جلد 99 صفحه 101.

2. کافی جلد 1 صفحه 198.

3. مستدرک علی الصحیحین جلد 4 صفحه 577.

4. الغیبة نعمانی باب 13،‌ 234.

زینب علیهاالسلام؛ حامی جان امام زمان

گل

در چهار مورد زینب علیهاالسلام - این پاسدار بزرگ میراث امامت - توانسته است از جان امام زین‌العابدین علیه السلام - تنها یادگار حسین بن علی علیه السلام - به عنوان امام چهارم و امام زمانش دفاع کند، و جان او را از تجاوز دشمن، و گرداب‌های سهمگین‌ حوادث محفوظ بدارد:

1- در روز عاشورا، آنگاه که سیدالشهدا همه یاران و برادران خود را از دست داده بود، و به عنوان اتمام حجت و امتحان دشمن، درخواست یار و یاور می‌کرد. امام زین ‌العابدین علیه السلام فرزند بیمار امام حسین علیه‌السلام (قابل ذکر است که امام زین العابدین علیه السلام به صورت مقطعی و مثل همه انسان‌ها که بیمار می‌شوند؛ در ایام عاشورا به مصلحت خدای سبحان بیمار شدند و پس از مدتی هم سلامتی کامل خود را به دست آوردند) در حالی که نه جهاد بر او واجب بود، و نه توانایی حرکت و فعالیت داشت، با تن تب‌دار و افتان و خیزان، شمشیر برداشت و روانه میدان جنگ گردید، اما حضرت زینب با سرعت دنبال او حرکت کرد، تا او را از رسیدن به میدان باز دارد، و امام حسین علیه السلام هم فریاد زد: خواهرم! او را مهار کن و بازگردان! زیرا اگر او کشته شود، نسل پیامبر در روی زمین قطع می‌گردد!(1) و زینب علیهاالسلام بدین ترتیب جان امام زین‌العابدین را از قتل و کشته شدن حفظ کرد.

2- بعد از ظهر عاشورا، آنگاه که دشمنان تبهکار، برای غارت اموال و دارایی بازمانده به خیمه‌های امام حسین علیه السلام هجوم بردند «شمر» خواست زین‌ العابدین علیه السلام را از پای در آورد، اما زینب علیهاالسلام جلو دوید و فریاد زد: تا من زنده هستم، نمی‌گذارم جان زین‌ العابدین علیه السلام در خطر افتد، اگر می‌خواهید او را بکشید، اول مرا به قتل برسانید! دشمن وقتی وضع را چنین دید، از کشتن زین‌ العابدین علیه السلام صرف‌نظر کرد.(2)

وقتی که دشمن قصد جان امام سجاد علیه السلام را کرده بود، در برابر سماجت و شجاعت زینب علیهاالسلام به زانو در آمد، و در حالی که ریختن خون یک زن را حداقل برای خود ننگ و شرمساری می‌‌دانست، گفت: به راستی که پیوند خویشاوندی چه می‌کند! و چگونه زینب از خطر برای برادرزاده خود، منقلب و برآشفته می‌شود. و بالاخره از کشتن امام زمان زینب علیهاالسلام، به خاطر فداکاری وی خودداری نمود!

3- امام زین ‌العابدین علیه السلام برای «قدامة بن زائده» که از دوستان اهل‌بیت است، شرح می‌‌دهد که وقتی در کربلا آن حادثه به سر ما آمد، و پدرم، برادرانم، عموهایم و تعدادی از خاندان و یاران ما شهید شدند، و زنان و دختران ما را برای اسارت به طرف کوفه بر شترها سوار کردند، ناگهان چشمم به آن بدن‌های غرقه به خون به خاک غلتیده افتاد؛ چنان منقلب و پریشان حال شدم که، نزدیک بود جان خود را از دست بدهم!

گل

اما عمّه‌‌ام زینب علیهاالسلام متوجه وضع من شد و گفت: ای یادگار جدّ، پدر، و برادرانم! چرا ببینم با جان خود بازی می‌کنی و نزدیک است جان خود را از دست بدهی...؟! نگران نباش، و ناله و شیون سر نده، اولاً به خدا سوگند تن دادن به این مصائب و مشکلات، چیزی است که رسول خدا، با جد و پدر و عموی تو پیمان و عهد آن را برقرار کرده است. ثانیاً، خداوند از جماعت ممتازی از امت که ستمگران آنان را نمی‌شناسند، و نزد فرشتگان آسمان‌ها مقام والایی دارند پیمان گرفته است که، این جسدهای قطعه قطعه را جمع‌آوری کنند و مدفون سازند، و بر قبرهای پدر تو و سایر شهیدان کربلا علامت‌هایی قرار دهند که، با مرور زمان هرگز محو و نابود نخواهد شد؟(3)

حضرت زینب علیهاالسلام با همان نیروی مافوق بشری و درایت معنوی، با قوت قلب و اعتماد به نفس شکوهمندی، زین ‌العابدین را دلداری داد، و جان او را از خطر مرگ و هلاک شدن محفوظ داشت!

4- زمانی که «عبیدالله زیاد» فرماندار کوفه، به امام زین ‌العابدین علیه السلام خشم گرفت و دستور داد، آن حضرت را به قتل برسانند، زینب علیهاالسلام در حالی که در دست مزدوران حکومت اموی اسیر بود، زین‌ العابدین علیه السلام را در آغوش گرفت، و با خشم و خروش کوبنده‌ای فریاد زد:

«حسبک من دمائنا... والله لا افارقه، فان قتلته فاقتلنی معّه!»(4)

ای پسر زیاد! خونریزی بس است، دست از کشتن خاندان ما بردار! نمی‌توانی ببینی که حتی یک ‌نفر از دودمان ما زنده باشد؟ به خدا هرگز زین ‌العابدین علیه السلام را رها نخواهم کرد، تا اگر می‌خواهی او را به قتل برسانی، خون مرا هم با خون او بریزی!

در این ‌جا هم که دشمن قصد جان زین ‌العابدین علیه السلام را کرده بود، در برابر سماجت و شجاعت زینب علیهاالسلام به زانو در آمد، و در حالی که ریختن خون یک زن را حداقل برای خود ننگ و شرمساری می‌‌دانست، گفت: به راستی که پیوند خویشاوندی چه می‌کند! و چگونه زینب از خطر برای برادرزاده خود، منقلب و برآشفته می‌شود. و بالاخره از کشتن امام زمان زینب علیهاالسلام، به خاطر فداکاری وی خودداری نمود!

 

پی‌نوشت‌ها:

1- ریاحین الشریعه، ج 3، ص 91/ بحارالانوار، ج 45، ص 46.

2- نفس‌المهموم، ص 205/ ریاحین ‌الشریعه، ج 3، ص 107.

3- بحارالانوار، ج 45، ص 180/ ریاحین الشریعه، ج 3، ص 126.

4- بحارالانوار، ج 45، ص 117/ لهوف، ص 96/ ارشاد مفید، ص 244.

منبع:

کتاب زینب(س) قهرمان، دختر علی(ع)، احمد صادقی اردستانی، با دخل و تصرف

شباهت های حضرت مهدی (عج) با بهار

/ 61 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ژرنده بی بال

سلام ممنونم از حضورتان شهادت بال نمیخواهد حال میخواهد التماس دعا

هلن

سلام خیلی خیلی زیبا بودپایدارو تندرست باشید

خادم الرضا

علیکم السلام . وبلاگتون رنگ و بوی امام زمان به خودش گرفته.. ان شالله با کمک خود آقا موفق باشید..

133

سلام بر تو منتظر فرج اباصالح المهدی (عج) وب زیبایی را طراحی کردی ، بهت تبریک میگم تشکر از اینکه در وب 133 اومدی و دل نوشته ای را برام گذاشتی ... امیدوارم در پناه امام زمان (عج) همیشه موفق باشی . در ضمن اگه مایل به تبادل لینک هستی من را بانام 133 بلینک وبیا بگو چی دوست داری لینک بشی یاعلی اللهم عجل لولیک الفرج s133.blogfa.com

جاوید توانا

درود بر آغا امام زمان -سلام دوست بهترینم ! خدا به عمر تان بیافزاید من این وبګاه ره زیاد خوشم اومد چون نور می بارد این جا - خوشم بسیار خوشم از آشنایی با شما خوبم خوب شد آمدی و کلبه ام را روشن کردی ممنونم امیدو ارم روزی چشمان منتظر مان به نور آن فرزانه مرد شکوه آسمان امامت روشن شود ؛خبر آمد که کسی در را ه است سرخوش آن دل که ازو آګاه است شاید این جمعه بیاید شاید پرده از چهره ګشاید شاید حق یارت

فاطی

سلام ممنون از حضورتان اجازه لینک می فرمایید خبرم کنید[منتظر]

عليرضا

ممنونم از حضورتان. من شمارو با چه اسمي بلينكم؟

سعید میری

از دوری تو غمین و نالان هستیم وز کرده خود کمی پشیمان هستیم اصلیت ما را تو اگر می پرسی از کوفه ولی مقیم ایران هستیم از جور زمانه ما شکایت داریم اندازه کوه وصخره حاجت داریم ما مشکلمان گرانی و بیکاریست آقا به نبودنت که عادت داریم هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم این هفته فقط نیا عروسی داریم صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو از خمس و زکات و آل یاسین نگو آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط از آنچه که ما دوست نداریم نگو!!! سلام ممنون از حضورتون من انشاالله هر روز آپ میکنم نمیدونم شعر بالا کار کیست ولی حسابی منو تو فکر برد. التماس دعا یا حق

ستاره

سلام دوست عزيز خوشحالم كه با وبلاگتون اشنا شدم متنهاي زيبا وخوبي نوشتيد منتظر ديدارتون در وبلاگم هستم[لبخند][گل][خداحافظ]